ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

203

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

مسجد رفت . معاويه نزد عايشه ام المؤمنين آمد ، نزد عايشه غلام وى ذكوان نيز حضور داشت . عايشه گفت : آيا مىخواهى كسى را بخوانم تا تو را بكشد همچنان كه برادرم محمد را كشتى . معاويه گفت : اين كار را نخواهى كرد . عايشه گفت : براى چه ؟ معاويه گفت : براى اين كه من در خانهء رسول خدا ( ص ) هستم . عايشه ستايش خدا را به جا آورد و نام رسول خدا ( ص ) و ابو بكر و عمر را بر زبان آورد و معاويه را به پيروى از راه آنان فرا خواند . معاويه ديگر سخنى بر زبان نياورد و پس از آن گفت : به خدا سوگند ، تو آگاه به خدا و رسول خدا ( ص ) هستى و دليل و راهنماى ما به سوى خدايى ، از سخن تو پيروى مىشود . كار يزيد نيز اتفاقى از اتفاقات است . عايشه گفت : معاويه تو حجر و ياران او را كشتى . معاويه گفت : اين سخن را رها كن ، من چطور مىتوانم نيازهاى تو را بر طرف كنم ؟ عايشه گفت : درستكار باشد . معاويه گفت : ما و آنان را رها كن تا خداى خود را ديدار كنيم . معاويه در حالى كه به ذكوان تكيه داده بود از خانهء عايشه بيرون آمد و گفت : به خدا سوگند تا به امروز كسى را همچون عايشه اين چنين نديدم كه سخنان بليغ و فصيح بگويد . آن گاه در پى حسين بن على فرستاد و مدتى را با وى خلوت كرد ، و به او گفت : برادرزاده ، همهء مردم در مورد بيعت با يزيد خشنود هستند مگر پنج نفر كه تو رهبر آنانى . چرا با اين كار مخالفى ؟ حسين گفت : آنان را بخوان ، اگر آنان با تو بيعت كردند من هم يكى از آنان هستم ، در غير اين صورت شتاب مكن . معاويه گفت : بيعت مىكنى ؟ حسين گفت : آرى . معاويه گفت : در مورد اين سخنان كه با همديگر گفتيم كسى را آگاه مگردان . معاويه پس از حسين در پى عبد الله بن زبير فرستاد و با او خلوت كرد ، به او گفت : مردم موافقت خود را در مورد بيعت با يزيد ابراز داشته‌اند مگر پنج نفر از قريش كه در اين ميان تو آنان را رهبرى مىكنى چرا با اين كار مخالفت مىكنى ؟